گوگــــــــــــــرد
سلام
اول از همه این خبر مسرت بخش را خدمتتون عرض کنم که آقای زحمتکش به آغوش گرم بچه ها بازگشت
.این دو تا عکس را ببینید مربوط به مراسم امضای طوماره..

چهارشنبه هم فقط یک زنگ درس داشتیم.زنگ اول آقای آرش اومد سر کلاس.زنگ دوم عربی داشتیم ولی چون آقای پورعلی به سمت سرگروهی عربی استان برگزیده شده بود و جلسه داشت سر کلاس نیومد.زنگ آخر را هم دوباره با آقای آرش داشتیم ولی گفت شما درس جلویید و تعطیلمون کرد.![]()
پنجشنبه زنگ دوم با آقای نظری کلاس داشتیم.یک هوو دیدیم از عقب صدای داد و بیداد و جیغ و فریاد میاد.خـــــــــــــــــون!!!![]()
![]()
دیدیم از دست یکی از بچه ها خون جاری شده و واقعا صحنه ی دردناکی را به وجود آورده بود
.ماجرا از این قرار بود که دو تا از بچه ها درگیری لفظی پیدا می کنند و یک هوو یکیشون با نوک پرگار می زنی تو رگ اون یکی(بروبچز ثبات روانی ندارند) و حدود 300 سی سی از دستش خون رفت.ولی کلا صحنه ی جالبی بود.![]()
هفته ی پیش کلا به جای ۱۸ ساعت ۸ ساعت درس خوندیم.ان شاءالله همیشه اینجوری باشه![]()
خدا نکنه یک چیزی تو دهنا بیفته
.الان یک چند وقته ماجرای وب تو دهنا پیچیده.هر معلمی میاد تو کلاس می گه من می رم تو سایتتون می نویسم و فلان و بصار
.هر اتفاقی میفته بچه ها می گن برو تو وب بنویس.هر عکسی می گیرم می گن می خوای تو وب بزنی.جدیدا هم که میگن یکی واسه ما جور کن. انگار ما بنگاه داریم.![]()
شنبه آقای صراف کوچک(معلم مبانی) یکی از بچه ها را آنقدر باحال از کلاس بیرون کرد.طوری اون یارو رو از کلاس بیرون انداخت که باید با خاک انداز جمعش می کردیم.صحنه ی جالبی بود(صحنه را دیدم....).واقعا باید به آقای صراف بزرگ به خاطر داشتن چنین فرزندی با قدرت بدنی به این بالایی تبریک گفت.![]()
چند وقت هم هست که بچه ها به ورزش های صبحگاهی قبل از شروع کلاس ها روی آوردند.قبلا تو کلاس فوتبال بازی می کردیم ولی چون یکی دو بار توپ خورد به عکس امام و قاب افتاد پایین و شیشش شکست بیخیال فوتبال شدیم.![]()
جدیدا به ورزش های رزمی روی آوردیم و قبل از کلاس کاراته و بوکس و.....بازی می کنیم.باور نمیکنید؟؟؟اینم عکسش.
پیام های بازرگانی:
اگرمی خواهید طعمی متفاوت را بچشید برید از آلاسکا(اسکمو)های کنار سالن ورزشی حدید خرید کنید.یک اسکمو(آلاسکا)های توپی داره که.اگه نخورید نصف عمرتون فناست.آماده سرویس دهی در مراسم(تولد و عروسی .و..)شما.تا دفعه ی بعد خداحافظ.![]()
پ.ن:
قبول دارید جهان طبق سناریوی خودش داره پیش میره و ما هیچ نقشی در تعیین سرنوشت نداریم؟؟؟؟قبول دارید یا نه؟می بینم که این آقای گوگرد شدیدا از همکاراش ناراحته با عرض پوزش خدمت ایشون بابت کوتاهی در خدمت
خب من راستش تو این هفته فقط دو روز رفتم مدرسه ولی حالا هر خبر مهمی شده می گم
اول اینکه از جانب آقای زحمتکش مواظب باشین که هر لحظه ممکنه وب رو به آتیش بکشه
آخه چند روز پیش که بر حسب اتفاق رفته بودم مدرسه سر کلاس هی می گفت بزارین وبتونو ببندن ببینین چی می شه
حتی اسم نویسنده ها رم یه خبر چین بهش گفته
جدیدا آقای کیانمهرم منو بد نگاه می کنه معلومه منم لو رفتم
حالا عیبی نداره مهم نیست بزارین لو بریم خیالی نیست به قول جناب فلوئور انگیزه ی آدمو بیشتر می کنه
راستی بچه ها ولنتاین هیچ کس بیرون نرفت آخه شایعه شده بود شدیدا بگیر بگیره
جالبه امسال من کادویی ندیدم دست بچه ها خوبه دخترا از مرد ذلیلی در اومدن انگار
من که بعد از یک هفته مدرسه نرفتن تصمیم دارم شنبه به مدرسه افتخار بدم(تصمیم کبری شده این مدرسه رفتن من)
دعا کنین با استقبال گرم مواجه بشم که نزنم بیرون
خب فعلا بابای تا های
گــــــــوگرد
سلام
به دلیل اینکه هیچ کدوم از نویسنده هوس آپ کردن به سروکلش نزد مجبور شدم خودم آپ کنم.(دلمون خوشه همکار داریم).![]()
چهار شنبه
چهارشنبه صبح داشتیم می رفتیم مدرسه یک هووو آقای زحمت کش (همون معلمی که قهر کرده بود) را تو خیابون دیدیم بهش سلام کردیم به صورت خیلی سردی جوابمون را داد.![]()
![]()
سر زنگ آرش هم بیرون کردن سریالی بچه ها از کلاس همچنان ادامه داشت و آقای آرش دو نفر از بچه ها را از کلاس بیرون کرد.در ضمن اون یارویی را که قرار بود اخراج کنند اخراج شدنش به یک زنگ هم نینجامید و از فردایی همون روز دوباره به کلاس برگشت.![]()
پنجشنبه
من نمی دونم چرا معلما به راحتی می تونند تو مدرسه و محیط کلاس از موبایلشون استفاده کنند ولی بچه ها یک همچین حقی ندارند
.سر زنگ اول تو کلاس موبایل آقای رضایی زنگ زد و آقایی رضایی هم به راحتی با گوشیش تو کلاس حرف زد ولی خودش بلافاصله رفت گوشی یکی از بچه ها را که قصد داشت گوشیش را تو کیفش بذاره توقیف کرد.
یکی داره اینجا نقش ستون پنجم را بازی می کنه.نامردای آدم فروش.
پنجشنبه زنگ آخر با آقای کیانمهر کلاس داشتیم.اول که اومد گیر داد به فلوئور.گفت مبصر از زیاد شلوغ نکن وگرنه از کلاس بیرونت می کنم بعدش هم برو تو سایتتون بنویس کیانمهر منو بیرون انداخت.![]()
بعدش هم رفت از چند نفر از بچه ها پرسید اینجا فقط یک دونه سروش داریم.نمی دونم کی اسمه ما رو بهش گفته.
شب پنجشنبه هم که آقای میری(پشتیبانم داخل قلمچی) بهم زنگ زد گفت شنیدم آقای زحمتکش با کلاستون قهر کرده و رفته تو دانشوران دختران هم گفته من دیگه پام را تو کلاس اینا نمیگذارم.من نمی دونم کی دیگه به این میری خبر داده.![]()
تابلویه که کار .کار دختراست.چون اصولا پسرا زیاد پاچه خاری نمی کنند و اگر هم پاچه خاری کنند پاچه خاری آقای کیانمهر را نمی کنند.![]()
شنبه
زنگ اول تاریخ داشتیم.یک هوو دیدیم آقای ساسانی نصف کلاس را به صورت راندوم انتخاب کرد و از کلاس انداخت بیرون و از بقیه هم امتحان کتبی گرفت.بد شبیخیونی زد.بعضی از بچه ها ورقه سفید دادند.ولی منت که خواب نما شده بودم این قراره بپرسه و درسش را کامل خوندم جواب سوال ها را از کامل هم کامل تر دادم.![]()
زنگ دوم هم آقای زحمتکش نیومد.ما هم از ساعت 9:30 صبح تعطیل شدیم و روانه شدیم به سمت خیابون ها.![]()
یکشنبه
پیروزی انقلاب اسلامی ایران و سقوط نظام شاهنشاهی1357 ه.ش(تعطیل رسمی)
دوشنبه
امروز صبح هم آقای زحمتکش را تو خیابون دیدیم و بهش سلام کردیم ولی ایندفعه گرمتر جواب سلاممون را داد
مثل اینکه قراره از فردا آقای زحمتکش به کانون گرم کلاس برگرده.بروبچز هم یک ندامت نامه نوشتند و قراره فردا به امضای همه ی بچه ها برسه و تحویل آقای زحمتکش داده بشه.
میگن قراره چهارشنبه احمدی نژاد بیاد انزلی اگه اینجوری بشه که من با محمود میرم کافی شاپ و کادوی والنتاینم را هم بهش تقدیم می کنم.(چیه حسودیتون میشه؟)![]()
![]()
ببخشید که طولانی شد
تا دفعه ی بعد خداحافظ![]()
پ.ن1:
آهنگ آخر مهراد هیدن هم باحاله هااگه تو این دنیا قلب کثیفت شکست
حقیقت تلخه آره همینی که که هست
با اینکه دورت شلوغه هنوز تنهایی
وقتی هرجایی یک چیزی همیشه کم داری
تازگیا می رم یک جا نگاه سنگینی رومه
جدی شده با اینکه کارام تفریحی بوده
همش عجله انگار باید مسابقه بدم
مواظب باشم چون قراره محاکمه بشم
گـــوگرد
سلام
دفعه ی قبل یک عکس تو وب زدیم چه جنجالی برانگیخت(صحبت هایی منسوب به امام حسین).این دفعه هم می خواستم یگ عکس در مورد وضع ایران قبل و بعد از انقلاب بزنم که شاید بعضی هاتون دیده باشید ولی بعد بیخیال شدم گفتم خطریه یک وقت شما ما را همینجا دار می زنید.![]()
اول از همه برید این عکس را ببنید که مربوط به صفحه اول روزنامه ی کیهانه.اول تیتر بزرگ را بخونید بعد عکس زیرش نگاه کنید.واقعا این مسئولین و کارکنان بخش انرژی هسته ای ما چه بی ادبند بعدا انتظار دارند ما را تحریم نکنند.آخه اون چه حرکتیه اون یارو جلوییه کرده
.لینک عکس(باحاله حتما نگاه کنید)
این روزها داریم تو مدرسه روزهای بحرانی را پشت سر می گذاریم.یکشنبه که آقای زحمتکش از دست سر و صدای بچه ها عصبانی شد و کلی داد و بیداد کرد.
زنگ بعدش هم آقای کیانمهر به خاطر همون سر و صدا 3 چهار نفر را از کلاس بیرون کرد.بعدش هم اومد گفت من 13 تا کلاس دارم کلاس شما از همه بدتره(این هم یک افتخاریه).![]()
![]()
امروز هم که دیگه این بحران به اوج خودش رسید.اواخر زنگ آخر آقای زحمتکش یکی از بچه ها را از کلاس بیرون کرد.ده دقیقه بعدش هم وقتی حل یک مساله به پایان رسید بچه ها به خیال اینکه کلاس تموم شده شروع کردند به حرف زدن آقای زحمتکش هم گفت من می رم دیگه نمیام و قهر کرد.![]()
مثل اینکه قراره اون دانش آموزی را هم که از کلاس بیرون انداخته بودند به خاطر اخراج شدن های متوالی از کلاس برای همیشه از مدرسه اخراج کنند.به نظر من اون بیچاره هم تقصیری نداره و فقط یک قربانیه سال گذشته یکی از دانش آموز ها قربانی شد امسال هم یکی دیگه.![]()
از الان غممون گرفته اگه آقای زحمتکش نیاد کی قراره بیاد بهمون حسابان و هندسه درس بده.فرض کنید آقای آتشی بخواد بیاد بهمون حسابان درس بده.جدا خیلی جالب میشه.![]()
امسال هم تیم فوتبال را واسه مسابقات دهه فجر داخل مدرسه تشکیل دادیم.اسم تیم را هم گذاشتیم Chemical Brothers. در درجه اول می خواهیم از عنوان سال قبلمون دفاع کنیم برای یادآوریتون باید بگم که پارسال به دلیل درگیری با معلم ورزش و مسائل انظباطی تیممون از انجام ادامه رقابت ها محروم شدیم
.شاید دفعات بعد یک عکس از تیممون تو وب زدم.
دفعه ی قبل یک عکس از سوسک های تو کلاس زدیم همه شاکی شدند که این چه وضعیه و حالمون بهم خورد.این دفعه یک عکس دیگه از حیوانات تو کلاسمون می زنم تا روحیتون عوض بشه.
اگز اندازه این حیوانات زیاد واقعی نیست به خاطر همون جهش ژنتیکی که فلوئور بهش اشاره کرد.
کسی نمی دونه اون ماهی چرا تو هواست؟؟؟![]()
تا دفعه ی بعد خداحافظ فقط برامون دعا کنید که آقای زحمتکش دوباره به کلاسمون برگرده وگرنه وضعمون خرابه. ![]()
و ادامه داستان فلوئور ......![]()
در درجه اول به موضوع بررسي اعتراضات مي پردازم . اين طرح رو حدود 2 هفته پيش مطرح كردم كه چند پيامد داشت
:
1. اينكه استقبال نشد .
2. اينكه نوشداروي بعد از مرگ سهراب خوانده شد .
3. نظرم در موردش عوض شد يا بهتر بگيم يه طرح بهتري پيشنهاد شد كه داره بررسي ميشه ! طرحي كه شايد انقلابي در صنعت چاپ باشه ! درسته چاپه صنعتي ! گوتنبرگ در سال 1 .... خوب انگار به اينجا مربوط نبود .... ادامه مي دم : يه طرح جديد ...... ايــــــــران راديـــــــــــــــــاتور ! ..... انگار نميشه طرح جديد رو بگم !
4. سر كاري بود ...... ( از زحمتكش ياد گرفتم خب ! )![]()
اولا" مي خوام يه UP كاملا" شخصي در اعتراض به دبير .......... داشته باشم ! ( البته نامه سر گشادست ! شايد خيلي ها بخوان همين چيزارو بگن ) من هميشه UP بعديمو زودتر ميگم كه بليط رزرو كنيد ..... اعتماد شما افتــــــخار مــــــــــــاست ! .....
امروز با يه كم تاريخ در خدمتتونم :
نبرد آيـــــــــــــــــــــــــــــــــــدين
آورده اند كه به سال 13 خورده اي در دبيرستان دانشوران (البته اين متن نه رئاليسمه نه پست مدرنيسم ! پس اصلا" دلتونو خوش نكنيد .
) ( رئاليسم : يكي از مكتب هاي ادبيست كه در آن همه چيز جنبه واقعي دارند و تخيل در آن جايي ندارد . پست مدرنيسم : نوشته هاي اين مكتب از بعد مكان و زمان خارج اند و شيوه معاصر نويستدگي در اروپاست .. فلوئور..
) گروهي از سوسك ها وارد شدند . البته در گذشته هاي دور زماني كه ملك مذكور خانه اي مسكوني بود سوسك ها دوران درخشاني داشتند . از آنجا كه صاحب ملك مرد بسيار عجيبي بود (تا جايي كه سابقه مكالمه با درختان مدرسه دخترانه و صحبت با گربه ها در مدرسه پسرانه از او گزارش شده
و بنده هم عينا" مشاهداتي بر اين مبني داشته ام ..فلوئور..
) لذا سوسك ها كه در آن زمان بسيار فلك زده و تباه بودند پناه داد
و بدون آنكه همسرش ( كه حافظه خيلي خوبي هم داره ..فلوئور..
) بويي ببرد آنها را در سوراخي ميان مطبخ سكني داد . پس از فروختن ملك اين مرد ( از آنجا كه حافظه ضعيفي داره ..فلوئور..
) به كل سوسك ها را فراموش كرد. از اينجا بود كه ماجرا شروع شد . تا اينجا نكته مهمش كدوم بود؟ (زحمتكش معمولا" به اين سوال علاقه خاصي داره..فلوئور..
) اينجا بود كه اگر مرد مالك در هفته دو روز ماهي ميل مي نمود حافظه اش به موجب وجود omega 3 و phosphorus موجود در ماهي تقويت مي شد و شايد اين فاجعه به بار نمي آمد .(الله اعلم..فلوئور..
)
پس از نقل مكان مالك و آمدن گروه جديد انسان ها به مكان مذكور سوسك ها كه ديگر از حمايت هاي غذايي همسر مالك (منظور ته مانده غذاها و غذاهاي سرباز در آشپزخانه است..فلوئور..
) برخوردار نبودند حال اسفي پيدا نمودند
لذا جمعيت آن ها بسيار كاهش يافت تا جايي كه تني چند از قوي ترين سوسك ها زنده ماندند .
از اين جا به بعد داستان ديگه متعلق به زمان حاله ! يعني از اوايل مهر كه ما دانش آموزان سوم رياضي دانشوران سوسك ها را در كلاسمون ديديم
. البته اين سوسك ها به خاطر اون دوران سخت قحطي در ابتدا خيلي ريز بودند ولي ما در اشتباه بوديم ! اونا ريز نبودن لاغر شده بودن ! و اين يعني اينكه هر زمان كه غذاي كافي بهشون مي رسيد دوباره رشد و نمو مي كردند و... . اين اتفاق افتاد ! بله درسته افتاد ! به چند دليل :
1. اينكه بچه هاي ما اصلا تو كلاس غذا نمي خورن كه پس تيكه هاي نون و كيك و شكلات اصلا تو كلاس ما پيدا نمي شه !![]()
2. اين موضوع هم فكر منو مشغول كرده و بهش مشكوكم ....... (فـــلــــــــــــــش بـــــــــــــــــــــــك !) صحنه : كيان مهر داره آزمايش مي كنه و 2 تا لوله آزمايش حاوي دوتا محلول دستشه . .... . سوسك ها هم دارن تو محوطشون ول مي گردن . ... . كيان مهر لوله آزمايش رو درست تو محوطه سوسكا خالي مي كنه ! . ... . فلوئور بهش اخطار مي كنه كه اين كارو نكن اين مواد شيمياييه![]()
! . ... . كيان مهر مثل هميشه بهش مي گه : چي ميگــي ره ه ه ه ه ه (chi migi reeeeeeeeee )
! و فاجـــــــــعـــــــــــه !! درست حدس زديد جهــــــــــــــــش ! يك جهش ژنتيكي ! بعد از اون روز سوسك ها شدن آرنولد (البته در قطع كوچك) .
بله سوسكا خيلي رشد كردن و يهو ميل جنسيشونم خيلي زياد شد
! با يك تصاعد وحشتناك تعدادشون زياد شد
!
ديگه نمي شد دست رو دست گذاشت
! اينجا بود كه ما به اين فكر افتاديم كه از حق مسلممون دفاع كنيم ! ( انرژي هسته اي نيست
!) ما مي خواستيم يه كلاس تميز داشته باشيم همين
!! ولي اين حقو از ما گرفتن پس ما خواستيم صدامونو به گوش دنيا برسونيم ! بهترين راه گرفتن عكس از سوسك ها بود ! ما مدرك خوب و معتبري مي خواستيم تا بتونيم به دنيا ثابت كنيم داريم رنج مي كشيم . پس خواستيم ازشون عكس بگيريم و گرفتيم
! گفتنش آسونه ولي سوسك هاي ما خيلي (واحد كميت در شيمي) بودند و دم به تله نمي دادند پس بايد اونا رو با تله به دام مي انداختيم
! ما مدرك زنده نياز داشتيم وگرنه گوگرد از مردش عكس گرفته بود ! اين سوسكا اصلا" حاضر نبودن زنده دستگير بشن ! چبد تا رو زنده دستگير كرديم اما تا اومديم عكس بگيريم كار از كار گذشته بود
! با سيانور خودكشي مي كردن
! ما به يه نقشه احتياج داشتيم ! و خودم اين نقشه رو كشيدم
!
من به قلع گفتم برو يه كيك بخر اونم رفت خريد و اومد . كيكو خورد كردم و جلوي در مخفيگاهشون ريختم ! اندكي صبر .......................
بالاخره بيرون اومدن اول بچه ها .... بعد كوچولو ها ..... بعد متوسط ها ..... بعد گنده ها ...... ولي هنوز واسه عكس زود بود ..... هدف سردسته سوسك ها بود ...... بالاخره بيرون اومد ..... چيكككككك ! ...... عكس رو گرفتم
! ..... و شاهكار هنري سال 2007 در اومد ! عكسي كه مي بينيد نامزد نوبل عكاسي (جدا" عكاسي نوبل داره ؟؟؟ )
بله ما از اونا عكس گرفتيم و حالا مي خوايم بگيم ما رو از دست ........ نجات بديد . اين چه طرز ورقه صحيح كردنه !
ببخشيد خستتون كردم ! اين متن اصلا" ارزش خوندن نداشت ! خودمم نخوندمش
! نوشتم
! تا دفعه بعد ...... سوخت رو بهينه مصرف كنيد . صرفه جويي هنره ! ![]()
![]()
![]()
سلام
نماز روزه هاتون قبول![]()
خلاصه ی اخبار:مراسم تاسوعا و عاشورا باشکوه تر از سال های گذشته در انزلی برگزار شد.
کارنامه ی بروبچز داده شد.
حمله ی سوسک ها به دانشوران.![]()
تعویض معلم مبانی رایانه در دبیرستان دانشوران.
مراسم تاسوعا و عاشورا واقعا باشکوه تر از سال های گذشته در انزلی برگزار شد.![]()
و اینک مشروح اخبار:تاسوعا و عاشورای امسال هم تمام شد رفت تا سال دیگه که مردم دوباره شروع کنند به عزاداری واسه امام حسین.شب قبل از تاسوعا ما رفتیم خیابون دیدیم مردم تو خیابونند ولی از دسته ها هیچ خبری نیست.خلاصه یکی دوساعت دیدیم همینجوریه فقط به جمعیت مردم افزوده می شد ولی از دسته ها خبری نبود قط دو سه تا دسته برای سرگرمی مردم به خیابون امدند (البته مردم خودشون به طرق مختلف سرگرم شده بودند).تاسوعا هم یک همچین وضع مشابهی داشت فقط روز عاشورا بود که همه ی دسته ها زدند بیرون.
تاسوعا عاشورای امسال چندین پیامد مهم داشت که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:
1:بعضی از دوستان و دشمنان را بعد از چندین سال تو خیابون دیدیم(چه قدر بزرگ شده بودند)![]()
2:آمار ترشیدگان انزلی کاملا مشخص شد.![]()
3:شماره هایی بود که اون وسط بین مردم رد و بدل می شد.![]()
این عکس را هم ببینید و نظرتون را در موردش بگید.فکر می کنید واقعیه؟؟؟حتما نگاه کنیدا.(به علت مسائل سیاسی و به توصیه دوستان لینک عکس برداشته شد)
یکشنبه هم کارنامه ها را دادند.بعضیا راضی بودند.خیلیا ناراضی بودند.ولی مهم ترم دومه که 15% تو کنکور تاثیر داره.اگه اون را خوب نشدیم می گیم مهم اینه که تو یک دانشگاه خوب قبول بشیم بعد دانشگاه آزاد یک جای دورافتاده قبول می شیم می گیم مهم اینه که آدم یک کار خوب پیدا کنه.کار گیر نمیاریم میگیم آدم باید یک زن(شوهر) خوب گیر بیاره بعد که زن(شوهر) می گیریم می فهمیم یارو صفر کیلومتر نبوده و بدنه اش زدگی داشته
و این داستان همچنان ادامه دارد.
چند وقته سوسک هایی به بزرگی ماموت در کلاس ما دیده میشه.ما امنیت جانی نداریم تو کلاس یک وقتی دیدی یک سوسک از رومون رد شد حالا ما چه جوری می تونیم با این وضعیت درس بخونیم این دو تا عکس را ببینید:

بعد از اینکه ترم اول آقای طوفانی(معلم مبانی رایانه) فقط دو جلسه سر کلاس حاضر شد اون هم به طور ناقص مسئولین بر آن شدند که معلم را عوض کنند و به همین منظور ترم دوم آقای صراف مقدم(پسر مدیر مدرسه) به ما درس می ده.از این به بعد هر هفته که مبانی کلاس داریم آقای صراف از ما یک کوییز می گیره(طوفانی کجایی که یادت بخیر).
تا دفعه ی بعد خداحافظ.![]()
مثله اینکه معلمای ما از دانش آمورا شدیدا وحشت دارن چون همه سعی کردن جوری رفتار کنن که تو لیست سیاه(معلمایی که قراره ...........)قرار نگیرن از همه محتاط تر معلم فیزیک عمل کرده که البته بنده ارادت خاصی بهشون دارم
می گم ما که سرمون درد می کرد واسه دردسر این دفعه معلما دارن راه می یان باهامون
پس فعلا هیچ خبری نیست
از مدرسه بگذریم این روزها مهمترین بحث دو چیزه اولی جای پاتوق بچه ها در روزهای تاسوعا و عاشورا که صرفا هدفی جز عزاداری ندارن
و دوم خرید هدیه برای ولنتاین حالا دومی خیلی مهم نیست یعنی هنوز وقت زیاده اما اولی واقعا حیاتی و آینده سازه شما که می دونین خداوند بنده هاشو در این شبها می آزماید و انتخاب مناسب ترین جا برای در دید رس قرار گرفتن توسط عزاداران و با شکوه تر برگزار شدن مراسم واقعا مهمه
خب حالا اگر شما جای خوبی پیدا کردین به ما هم بگید
یه چیز جالب دیگه اینکه متاسفانه دیگه خیلی در این وب شاه جنجال نخواهیم بود به دو دلیل
۱.حسنه شدن ارتباط من و جناب فلوئور
۲.معلما که معلوم نیست چرا دیگه حوصله ی سرو کله زدن با بچه هارو ندارن
شاید نوشتن مطالب انتقادی توسط فلوئور محرک خوبی باشه کسی چه می دونه
فعلا تا اتفاقات بعدی خداحافظی می کنم اما مطلب بعدیم حتما راجع به ولنتاین خواهد بود (انقدر حرکات دخترا طنز می شه موقع خریدن کادو)
پس فعلا بابای تا های
گوگــــرد
سلام

باز هم همه چیز به حالت قبل برگشت.باز هم هر روز مدرسه.هر روز بروبچز.هر روز معلما.هر روز....
از دیروز مدرسه به روال قبلی خودش برگشت.دیروز با آقای زحمتکش(هندسه و حسابان) و نظری(ادبیات) کلاس داشتیم.قرار بود ورقه های امتحانی را بهمون بدن که هیچ کدوم ندادن.
آقای زحمتکش که گفت هر وقت کیانمهر ورقه ها را داد به خودتون(یک چیز تو مایه های وقت گل نی)
من هم ورقه هاتون را بهتون نشون میدم.نظری هم که گفت من ورقه ها را هنوز تصحیح نکردم.
امروز هم با آقای پورعلی(عربی) و آرش(فیزیک) کلاس داشتیم که هر دو تاشون ورقه های امتحانی را تصحیح کرده بودند و به بچه ها نشون دادند(که کاش نشون نمی دادند).![]()
![]()
از امروز هم مسابقات بسکتبال آموزشگاه های انزلی شروع شد.ساعت 2 هم ما رفتیم واسه تشویق تا از قهرمانی سال قبلمون دفاع کنیم.خوشبختانه هر دو تا بازی را هم بردیم
.علی بخشعلی و محمد رئوفی ستاره های بازی امروز بودند.
فردا صبح هم بروبچز بازی دارند.آقای عنبری(معلم ورزش ) گفت فردا به تمام بچه ها بگید بیایند واسه تشویق به معلم ها میگم غیبت واستون رد نکنند حالا ببینیم تا فردا چی میشه شاید ما هم رفتیم ولی خداییش پیچوندن آقای کیانمهر خطریه.![]()
آقای نظری هم دیروز گیر داده بود به نحوه ی آرایش کردن دخترا(روم به دیوار).
گفت تو تمام کشورهای اروپایی مردم وسایل سفیدکننده به پوستشون می زنند
ولی اینجا با واکس خودشون را سیاه می کنند و یا در صورت لزوم ابروهاشون را قرمز می کنند.بعد گیر داد به یک چیز دیگه(+18)
.ما که آخر نفهمیدیم جریان چیه.![]()
بچه ها هم همه اصرار دارند که دادن کارنامه ها به بعد از تاسوعا و عاشورا موکول بشه تا همه بتونند تاسوعا عاشورای خوبی را پشت سر بگذارند.![]()
هرساله اینجور وقت ها که میشه بعضی از مردم با دوچرخه یا پیاده به کربلا و مشهد و اینجور جاها می روند ما هم با بروبچز قرار گذاشتیم که امسال با قایق موتوری بریم قم.![]()
دیگه هم خیر خاصی نیست جز سلامتیه رهبر(شما هم شایعه را شنیدید؟؟؟).![]()
پ.ن1:
دستام یخ زده گم شو بهت نیازی نیست/تو باید درس بخونی بگیری ریاضی بیست.جدیدترین آهنگ رضا پیشرو خیلی باحاله به نظر من اگه دانلود نکنید سرتون کلاه رفته.لینک دانلود آهنک)اینجا کلیک کن(
امشب قسم می خورم تو با هیشکی.خوشبخت نمیشی بی من هیچی نیستی![]()
مثل سگ می دویی دنبال رد پای من.اما ندو باید بسازی با ضجه های شب.
بی مقدمه :من نی نی هستم بچه هایی که تو کامنت دونی زیاد میان منو می شناسن .۱۷ سالمه و نزدیک ۱۸ .قراره از این به بعد با دوستان(گوگرد و فلوئور ) در وب حضور داشته باشم.
امیدوارم در حدود یک هزارم از الطافی که نسبت به شخص شخیصی چون جناب فلوئور روا می دارین به ما هم داشته باشین.
به همه تموم شدن امتاحانارو تبریک می گم همگی خسته نباشین چه دانشورانیا چه بچه های مدارس دیگه . از دانشوران پسران بی خبرم اما می دونم قراره تو دانشوران دختران بعد از دادن بعضی ورقه ها جنجال بزرگی شکل بگیره به طوری که بعضی دانش آموزا برگه ها رو نگرفته شمشیرو از رو بستن خدارو شکر هنوز اتفاق خیلی بدی نیفتاده . غیر از این جنجالها یه سری از بچه ها تصمیم به کار های رویایی گرفته و می خوان ۲ معلم متشخص و بسیار ارزنده و مهربان رو که هر دو تمام فکر و ذکرشان اینه که مبادا دانش آموزی از دستشون ناراحت بشه به نحوی از تدریس باز دارن و در واقع ...........
می دونم این فکر دخترا روییاییه و اصلا عملی نیست اما خب فرض محال که محال نیست خدا شاهده!!!!!!!!!
راستی کسانی که قبلا تو وب نظر می دادن بدونن که ما سه نفر از پایه و اساس مشکلی با هم نداریم ومن نسبت به این برادران مخصوصا برادر فلوئور ارادت خاصی دارم اینو گفتم که همه بدونن بین ما هیچ وقت شکر آب نبوده(البته همه می دونن)
فعلا از همه خداحافظی می کنم تا سه شنبه که براتون بگم رویاهای دخترا به کجا رسید (البته وصف سال سومی هاست)بابای تا های
